تبليغاتX
ღ♥ღ بنام حضرت عشق ღ♥ღ


ღ♥ღ بنام حضرت عشق ღ♥ღ





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

قسمتی از کتاب عشق سالهای وبا اثر گابریل گارسیا مارکز

Image By Image By Pic.Blogfa.Com

 

سلام : امید وارم بتونم جواب گوی انتظارات شما از یه وبلاگ زیبا و جذاب باشم .

شش ماه بعد از اولين ديدارشان ، سرانجام خودشان را در يك كابين در يكي از كشتيهاي رودخانه اي تازه

 

 رنگ شده يافتند. بعدازظهر زيبايي بود . المپيا زوله تا تازه عشقبازي لذتبخش يك كبوترباز وحشت زده را

 

 تجربه كرده بود و در نتيجه ترجيح داد تا چندساعت ديگر همچنان به روي رختخواب و لخت بماند و آرام

 

 آرام از آن لحظات لذت برد.كابين براي انجام تعميرات و رنگ آميزي خالي شده بود، از سوي ديگر بوي

 

 رنگ و تينر هم به آن افزوده شده بود، ولي آن دو ، در آن بعد از ظهر غرق در لذت بودند و نابه ساماني و

 

 بوي تند آنجا را حس نمي كردند. فلورنتينوآريزا در جذبه يك هوس آني، قوطي رنگ قرمز دم دستش را

 

 گشود انگشت اشاره خود را در رنگ فروبرد و روي شرمگاه زن زيباشكل يك پيكان كشيد كه نوكش رو به

 

 پايين بود و روي شكم زن اين عبارت را نوشت : اين پيشي ملوس مال من است . همان

شب

 

 المپيا زوله تا بدون اينكه آن نوشته ها را به ياد داشته باشد در برابر شوهرش لخت شد.شوهر

 او به

 

روي خود نياورد و كلمه اي حرف نزد. به طرف دستشويي رفت و تيغ ريش تراشي اش

 

را آورد و در حالي كه زن مشغول پوشيدن لباس شب بود. سر او را گوش تا گوش

بريد.

 

ح.خ: هميشه اعتقاد داشتم كه هر گناهي كه مي كنم اگر استمرار داشته باشد بالاخره يك روز فاش

 

 شده و آبروي مرا مي برد هميشه فكر مي كردم دليل اين امر اين است كه خدا بالاخره صبرش تمام

 

مي شود و آبروي طرف را مي برد اما الان كه فكر مي كنم مي بينم شايد هم دليلش اين است كه آنقدر

 

 انجام آن گناه برايمان عادت مي شود كه ديگر ملاحظه كاري ها و پنهان كاريهايي كه اوايل داشتيم را به

 

 كنار مي گذاريم و همين آشكارمان مي كند.

 


نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/31 در ساعت: 18:31
|+|

قصه ی ما...
عکس منتخب

 

نیمه شب آواره و بی حس حال  . . .  در سرم سودای جامی بی زوال

 

پرسه ای آغاز کردیم در خیال . . .  دل به یاد آورد ایام وصال 

 

از جدای یک دو سالی میگذشت . . .  یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت

 

دل به یاد آورد اول بار را . . . خاطرات اولین دیدار را

 

آن نظر بازی آن اسرار را . . . آن دو چشم مست آهو وار را

 

همچو رازی مبهم و سر بسته بود . . . چون من از تکرار او هم خسته بو

 

آمد و هم آشیان شد با من او . . . هم نشین و هم زبان شد با من او

 

خسته جان بودم که جان شد با من او . . . ناتوان بود و توان شد با من او

 

دامنش شد خابگاه خستگی . . . این چنین آغاز شد دل بستگی

 

وای از آن شب زنده داری تا سحر . . . وای از آن عمری که با او شد به سر

 

مست او بودم ز دنیا بی خبر . . .در به در این عشق می شد بیشتر

 

آمد و در خلوتم دمساز شد . . . گفتگو ها بین ما آغاز شد

 

گفتمش! گفتمش در عشق پا بر جاست دل . . . گر گشائی چشم دل! زیباست دل

 

گر تو ز رحمان شوی دریاست دل . . . بی تو شام بی فرداست دل

 

دل ز روی عشق تو حیران شده . . . در پی عشق تو سر گردان شده

 

گفت! گفت در عشقت وفا دارم بدان . . . من تو را بس دوست میدارم بدان

 

 شوق وصلت را به سر دارم بدان . . . چون توئی مخمور خمارم بدان

 

با تو شادی میشود غمهای من . . . با تو زیبا میشود فردای من

 

گفتمش عشقت به دل افسون شده . . . دل ز جادوی رخت افسون شده

 

جز تو هر یادی به دل مدفون شده . . . عالم از زیبائیت مجنون شده

 

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش . . . بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

 

   .        .        .     طعم بوسه  از سرم بر عقل و هوش  

 

در سرم جز عشق او سودا نبود . . . بحر کس جز او در این دل جا نبود

 

دیده جز بر روی او بینا نبود . . . همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

 

خوبی او شهره ی افاق بود . . . در نجابت در نکوهی پاک بود

 

روزگار ‌‌٬ روزگار اما وفا با ما نداشت . . . طاقت خوشبختی ما را نداشت

 

پیشه پای عشق ما سنگی گذاشت . . . بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

 

آخر این قصه هجران بود و بس . . . حسرت و رنج فراوان بود و بس

 

یار ما را از جدایی غم نبود . . . در غمش مجنون عاشق کم نبود

 

بر سر پیمان خود محکم نبود . . . سهم من از عشق جز ماتم نبود

 

با منه دیوانه پیمان ساده بست . . .  ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

 

بی خبر پیمان یاری را گسست . . . این خبر ناگاه پشتم را شکست

 

آن کبوتر عاقبت از بند رفت . . . رفت و با دلدار دیگر عهد بست

 

با که گویم او که هم خونه من است . . . خسم جانو تشنه ی خون من است

 

بخت بد بین وصل او قسمت نشد . . . این گدا مشمول آن رحمت نشد

 

.         .         .      آن طلا حاصل به این قیمت نشد  

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست . . . با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

 

از غمش با دود و دم هم دم شدم . . . باده نوش قصه ی او من شدم

 

مست و مخمور و خراب از غم شدم . . . زره زره آب گشتم  ! کم شدم

 

آخر آتش زد دل دیوانه را . . . سوخت بی پروا پر پروانه را

 

عشق من !عشق من از من گذشتی خوش گذر . . . بعد از این حتی تو اسمم را نبر

 

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر . . . دیشب از کف رفت فردا را نگر

 

آخر این یک بار از من بشنو پند . . . بر من و بر روزگارم دل مبند

 

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود . . . عشق دیرین گسسته تار و پود

 

گر چه آب رفته باز آید به رود . . . ماهیه بیچاره اما مرده بود

 

.           

                                                                                           

بعد از این هم آشیانت هر کس است . . . بعد از این هم آشیانت هر کس است

 

باش با او یاد تو با من بس است  . . .  باش با او یاد تو با من بس است

عکس منتخب

 

زیبا ترین رویای من بیا که بی قرار توأم . . .

 


نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/31 در ساعت: 18:29
|+|

رفع زحمت...

 حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم


انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم


وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا


 دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم


چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست


تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم


در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین


من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم


نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت


 هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم


بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست


در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم


یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت


هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم


خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش


دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم


نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/31 در ساعت: 18:27
|+|

کاش میشد ....

کاش مي شد قلب ما از ياس بود تک تک گلبرگ آن احساس بود پاک و سبز و ساده و بي ادعا کاش مي شد بهتر از الماس بود کاش مي شد عشق را تفسير کرد عاشقي را با محبت سيرکرد

Webloge Man Mooooontazere Nazaret Shooma Aziiizane .

T.N.X SaMaN === Jolio_sezar19@yahoo.Com ;)


نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/27 در ساعت: 13:32
|+|

روز پدرو تبریک میگم

روز پدر رو اول به پدر گلم  بعد به همه پدر و پسرای گل ایرونی تبریک میگم

ایشالله همیشه موفق و پیروزو سربلند باشید

حاج سامان باغبان


نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/24 در ساعت: 0:38
|+|

دوستت دارم....
 

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی


نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/24 در ساعت: 0:31
|+|

اجازه هست ....

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟ رو پشت بوم خونه ها

 اسمتو فرياد بزنم؟ اجازه هست مردم شهر قصه ي ما رو بدونن؟ اسم منو عشق تو

 رو توي كتابا بخونن؟ اجازه هست كه قلبمو برات چراغوني كنم؟ پيش نگاه عاشقت چشمامو

 قوربوني كنم؟ اجازه مي دي تا ابد سر بذارم رو شونه هات ؟ روزي هزار و صد دفعه بگم كه مي میرم برات؟

 

 

کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com


نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/24 در ساعت: 0:29
|+|

الهی می خواهم برای تو بسوزم ....

دوست دارم شمع باشم تا که خود تنها بسوزم

                                     بر سر بالینت امشب از غم فردا بسوزم

دوست دارم حاله باشم تا ببوسم روی ماهت

                                   یا شوم پروانه از شوق تو بی پروا بسوزم

دوست دارم ماه باشم تا سحر بیدار بمانم

                                  یا چون شمع فروزان بر سر راهت بسوزم

کارت پستال درخواستي   www.orchid.blogfa.com

نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/24 در ساعت: 0:27
|+|

جزیره.....

جزیره

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...

زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.

تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...

دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی!

دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

 

جزیره


نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/24 در ساعت: 0:24
|+|

از عشق و عاشقی رفتم تو فاز پزشکی....

خواص ماسکها
آب پیاز:ازبین برنده لکه های پوست .
آب پیاز+عسل ،روغن کرچک ،خیار،روغن ماهی ازبین برنده چین وچروک پوست .
عسل ،روغن بادام ،تخم مرغ ،موز،روغن زیتون،شیرلطیف کننده پوستهای خشک .
دوغ ،ماست ،سفیده تخم مرغ ،لیموترش ،سرکه :پاک کننده وخشک کننده پوست.
کائولن ،گل سرشوری :کاهش چربی پوست وبستن منافذ.
انگور،ماست،لیموترش ،سفیده تخم مرغ ،شیر+لیموترش ،سیب زمینی:روشن کننده وتنظیم کننده چربی پوست.
خیار،کدو،توت فرنگی ،انگورسیاه ،توت قرمز،کرفس ،کلم ،انگور،سیب ،گلابی ،هلو:نرم کننده وکاهش دهنده چربی .
مرکبات ،آب جعفری :تنظیم کننده رنگ پوست وضدعفونی کننده.
ماسک های زیبایی

ماسک هلو
برای رفع خشکی وجلوگیری ازچروک بسیاروایجادطراوت وتازگی موثراست.
تهیه ماسک:3یا4هلوی تازه رابشوییدوهسته آنهارادرآورید.هلوهاراباپوست له کنیدوبایک زرده تخم مرغ ویک قاشق غذاخوری پودرجوانه گندم به خوبی مخلوط کنیدوبرپوست صورت بمالیدوسپس از20دقیقه آن راباآب سردیاپنبه آغشته به گلاب پاک کنید.

ماسک پرتغال
این ماسک برای درمان جوشهای غرورجوانی (آکنه)موثراست .افرادی که پوست خشک دارندنبایدازاین ماسک استفاده کنند.
تهیه ماسک :پرتغالی راپوست کنید.هسته هاوپوستهای نازک پره هاراجداکنیدوروی پوست صورت بخوابانیدوپس از20دقیقه باآب سردبشویید.

ماسک زرده تخم مرغ
کسانی که پوست خشک دارندازاین ماسک استفاده کنندتاپوستشان نرم ولطیف شودزرده تخم سرشارازچربی وکلسترول است .
تهیه ماسک:زرده تخم مرغ راباچندقطره روغن سرکه سیب وچندقطره روغن بادام یازیتون یاآفتاب گردان مخلوط کنیدو20دقیقه روی پوست قراردهید.سپس آن راباآب یاپنبه آغشته به گلاب ازسطح پوست پاک کنید.
ماسک لیموترش
این ماسک برای پوستهای خشک مفیداست.
تهیه ماسک :آب لیموترش تازه ای رابازرده یک تخم مرغ وچندقطره روغن بادام یاآفتاب گردان مخلوط کنیدوروی پوست بمالیدوماساژدهیدوپس از15 دقیقه بشویید.این ماسک برای رفع چین وچروک صورت مناسب است .سفیده تخم مرغ والکل طبی (الکل سفید)رابه یک اندازه باهم مخلوط کنیدوآن رابانوک انگشتان برپوست بگذاریدوماساژدهیدبایدازپایین به بالاوازسمت راست به چپ وچپ به راست باشداین ماسک راپس از20دقیقه بشویید.
ماسک آلوقرمز
این ماسک برای بستن منافذپوست موثراست وپوست رازیبامی کنداستفاده ازاین ماسک رابه افرادی که پوست چرب دارندتوصیه می کنیم.
تهیه ماسک :هسته های 7یا8آلوقرمزرادرآوریدسپس آن رابا10قطره روغن بادام به خوبی مخلوط کنیدتابه شکل خمیری درآورید.سپس این خمیررابا20دقیقه روی صورت قراردهیدوبعدباآب بشویید.
ماسک آناناس
این میوه درجوشهای غرور _ بویژه گلوله چربی زیرپوستی (جوشهای کیستیک )تاثیرشگفتی دارد.
تهیه ماسک :آناناس رسیده راپوست کنیدودرمخلوط کن بریزیدتابه شکل مخلوط غلیظی درآید.سپس هم وزن این مخلوط به آن الکل میوه (الکل اتیلیک )ویک لیوان روغن آفتاب گردان اضافه کنید.حال می توانیداین ماسک راروزی یک باروهربار20تا30دقیقه برصورت بگذاریدوسپس باآب سردبشویید.
ماسک خیار
ماسک خیاربرای طراوت وشادابی ولطافت پوست بسیارمفیداست .
تهیه ماسک:1یا2خیاررارنده کنیدوروی صورت قراردهیدوپس از20دقیقه باآب پنبه آغشته به گلاب پوست راپاک کنید
.
ماسک گلابی
این ماسک برای پوستهای چرب بسیارمفیداست .استفاده ازاین ماسک رابه افرادی نوصیه می کنیم که منافذپوستشان بازونازیباست.
تهیه ماسک:گلابی رسیده ای راخردکنیدوبرپوست صورت بمالید.پس از20دقیقه آن راباآب یاپنبه آغشته به گلابی ازسطح پوست پاک کنید.
ماسک سیب
این ماسک سیب طراوت وتقویت پوست می شودوازبروزچین وچروک جلوگیری وآن رادرمان می کند.
تهیه ماسک:سیبی راپوست بکنیدونیمی ازآن راخردکنیدوبایک قاشق غذاخوری عسل مخلوط کنیدوخوب هم بزنید.سپس آن راروی صورت وگردن بمالیدوبانوک انگشتان ماساژدهید.برای این کارماساژراازپایین گردن شروع کنیدوبه طرف بالابیایید.سپس ازسمت راست گردن به سمت چپوبرعکس ماساژدهیدودرادامه بانوک انگشتان به پوست صورت خودضربات آرامی بزنیدتاجریان خون پوست بیشترشود.پس از20دقیقه آن رابشویید.
ماسک هابرای پوست چرب
آلوی قرمز
هسته آلوی قرمزرادرآوریدوآن راله کنیدوچندقطره روغن بادام شیرین به آن اضافه وخوب مخلوط کنیدوروی پوست بمالید.پس از20دقیقه آن راباپنبه آغشته به گلاب پاک کنید.
لیموترش
آب 2لیموترش رابگیریدوبایک قاشق عسل ولرم مخلوط کنیدوروی پوست بمالیدوپس از20دقیقه آن راباپنبه آغشته به گلاب پاک کنید.
هویج
مقداری آب هویج راباماست مخلوط کنیدوباانگشت روی پوست بمالیدوپس از20دقیقه آن راباپنبه آغشته به گلاب پاک کنید.
کدوحلوایی
مقداری کدوحلوایی رسیده راله کنیدوروی پوست بمالیدوپس از20دقیقه بشویید.
سفیده تخم مرغ
یک عددسفیده تخم مرغ راخوب بزنید.پس ازکف کردن ،به آن نصف لیوان لیموترش اضافه کنیدوبه هم بزنیدوروی تمام پوست بمالید.پس از15دقیقه باآب ولرم بشویید.
پرتغال ولیموترش2قاشق آب پرتغال ویک قاشق آب لیموترش راخوب مخلوط کنیدوبه صورت بمالیدوبعداز15دقیقه باآب ولرم بشویید.
خیار
خیاررابپزیدوله کنیدوروی صورت بگذاریدپس از20دقیقه باآب ولرم بشویید.
سیب
یک عددسیب رنده شده رابا5قاشق سوپ خوری عسل مخلوط کنیدوروی پوست صورتتان بمالیدوپس از10دقیقه باآب سردبشویید.
گوجه فرنگی
یک عددگوجه فرنگی راخوب له کنیدوبگذاریدمدت 15تا20 دقیقه روی پوستتان بماندسپس پوستتان راباآب گرم بشویید.
پوستهای چرب
پوستهای چرب به موادپاک کننده وموادآرایشی ودارویی حساس اندوممکن است که براثراستفاده ازموادپاک کننده یامحلول های الکل داردچارقرمزی وخشکی وخارش یاپوسته ریزی شوددراین بایداستفاده ازهرگونه شیرپاکن ومحلول های طبی وداروهای موضعی رامتوقف وبه پزشک مراجعه کردتاپمادساختنی (ترکیبی )التیام دهنده ای راتجویزکند.روی پوستهای چربی که  این گونه تحرک شده اندنبایدپمادیاکرم بتامتازون ،تریامسینولون ،هیدروکورتیزون یافلوسینولون مالید.هچنین نبایدازصابون اسیدی استفاده کرد.افرادی که پوست چرب دارندبایدمصرف چربی وقندرابه حداقل برسانندوخرما،پسته ،فندق ،گردو،شکلات وموزرابسیارکم مصرف کنند.این افرادبرای مهارکردن چربی پوست خودوبرخوداری ازپوستی شادابی وخوب ،بایدخواب کافی واعصاب راحت وتغذیه مناسب داشته باشندوزیادسبزی ومیوه بخورند.


نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/21 در ساعت: 1:19
|+|

نوشته های خودم ....
امدم تا دوباره با این قلم خسته از تو بنویسم

 

از تو که رفتی و  تنهایی را به من هدیه کردی .....

 

 قلب شکستمو .......

 

از غم مینویسم از گریه های شبانم که هیچوقت ندید....

 

بنویس ای قلم ..از خستگیم بگو ...از قلب شکستم ...از اون گلای پرپر بگو

 

بگو که نمیدونستم  روزی مثل اون گلایی که روز تولدش  پرپر کردم ...

 

روزی او مرا پر پر خواهد کرد

 

نمیدانستم روزی  پاسخ  وفاداری . صداقت ...رفتن و شکستن است

 

گریه های شبانم بدرقه راهت ..بدرقه نگاهت ...

 

از خاطراتم  بنویس ....از خنده ها..از گریه هام ...

 

کاش نمیگفتم دوستت دارم تا شاید  هنوز در کنارم بودی..

 

 دیر گاهیست عنکبوت غم  تار تنهایی بر سرایم کشیده...اما نمیدانی

 

تو به فکر رفتن بودی و تنهایی من ....

 

ای قلم  بنویس از فریادهایم ...از درد هایم ...از بغضی که در صدایم نهفته است

 

از بی وفایی اش ...از دل سنگش ...از عشق دروغینش ...

 

از خدایم بنویس که جای حق است ....خدایا صبر سنگ رو بهم بده ولی سنگم نکن

 

نمیتونم فراموشش کنم اما ...اون ...

 

خدایا به دادم برس ..اروم کن  غوغا ی دلم رو ....دوریش داره زجرم میده

 

خدا جونم بهش بگو ..بهش بگو که دلتنگشم ..بگو بیاد ...چشمام خیس از انتظاره 

 

خداجونم تنهام نزار ..نزار بمیرم ...نزار اتیش بگیرم

 

خداجونم تو بشو سنگ صبورم که سنگ صبورم رفت و تنهام گذاشت  تو این غمام

 

خدا جونم دیار بی کسی که میگن همینجاست تنهایی که میگن اینا منم؟؟؟....

با انگشتشون نشون میدن منو  بهم؟؟میگن این همونه که دلش شکست ...

شب و روزش پر از غمه؟؟؟خداجونم میبینی حالو روزمو ..بگو بیاد..فقط بیاد

ای قلم از او بنویس از خدایم که اشک هایم را دیدو با من گریست

 

از او بنوس که  در اغوشش ارامم کرد ....بگو اوست تنها عشق ابدی..

 

                             

 

بگو بنده هایش وفا را از مرغ مهاجر اموختند....نه از خدایشان

 

بگوکه سنگ شدند نه شیشه

 

عشق رو از هوس گرفتند نه از خدا.. نه از لیلی..نه  مجنون

 

بگو مجنون کجاست؟؟لیلی کجاست؟؟اون عشقی که میکن همین دورو براست؟؟......

 

بگو که عاشق تنهاست ...

 

بگو که عشق پر زده از میونه این ادما..

 

بگو از او که تنهایم گذاشت ..بگو ازشکستنم ....از سوختنم ...از اتش دلم 

 

بگو که روزهایم بی حاصل است از غم دوریش...بگو نشستم  اما نیامد

 

بگو که چشمانم در انتظار اوست ..بگو که من وفادار بودم اما او...

 

بگو که خدایم بزرگ است ...بگو دلش دریاییست

 

بگو از همراهانم ...از شب ..از غم ...از درد ..تنهایی...از خدایم

 

بگو از من عاشق شکسته...و در نهایت بگو از شکستنم و رفتنش

 

                                                                 دوســـــــــــتت داشتم.....برگرد کنارم


نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/17 در ساعت: 13:25
|+|

سکوت!همین!

بی تابم

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

 

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

 

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

 

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

 

عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست

 

 من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!

 

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!

 

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

 

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

 

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

 

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

 

 به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

 

 معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم

 

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است


 

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

 

یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!

 

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!

 

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!

 

دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....

 

محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم

 

وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم

 

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی



دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

 

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

 

 سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم

 

کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

 

ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه...

 


نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

 


من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را...

 

اگه از بوي گلي خوشت نيومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون....


نويسنده: SaMaN مورخ: 87/04/15 در ساعت: 17:17
|+|

Ask my ......

Ask my eyes to stop looking at you..

 

Ask my brain to stop thinking about you..

 

Ask my imagination to stop dreaming about you..

 

Ask my hand to stop reaching you..

 

Ask my legs to stop walking towards you..

 

Ask my heart to stop beating..

 

Ask me everything..